تبليغاتX
سکوت تنهایی
 


سکوت تنهایی

 
درد و دل
آثار بجا مانده از یک عاشق 
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
گل من به دیدنم بیا.بیا

            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: پنجشنبه 1388/07/30
بگذاریمو بگزریم

آرزوهاتون چقدر بزرگه؟

 

 مثلا تا حالا آرزو كرده ايد كفش******دویست هزار تومنی بپوشيد؟‌

 

ممكنه آرزوهاتون کوچکتر از این باشه!

 

ولیکن مطمئنم که تا حالا چنین آرزویی نکرده اید:

 

 "داشتن يه جفت كفش سالم "

 

ولي اين چوپان كوچولو تو كوههاي *********اين آرزو رو داره:

 

 "داشتن يه جفت كفش سالم "


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: پنجشنبه 1388/07/16
اینه رسم دنیا.باشه حالا
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

خداحافظ ، خداحافظ

همین حالا

خداحافظ.

            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: پنجشنبه 1388/07/16
برای تنها کسی که هی دوسش داشتم و هی فرار کرد و هی فرار کرد

آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو
دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو

شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو

تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من
من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو

عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من
من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: پنجشنبه 1388/07/16
عذر خواهی
سلام.اومدم.دور .از راه دراز.باز خستگی .تنهایی.امیدوارم با اغوش گرمتون مسکنی برای دل تنها و خستم باشید.کمکم کنید.به جای یه سال غیبت فکر میکنم ده سال اضافه کشیدم.

            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: پنجشنبه 1388/07/16
من مضطرب
 

من مضطرب و دل نگران  

به تو گفتم: که پر از تشویشم

چه شود آخر کار؟

و تو گفتی آرام

که خدا هست کریم

پاسخی نرم و لطیف

که به من داد یک آرامش شیرین و عجیب

 


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: پنجشنبه 1388/07/16
صبوری کن صبوری
پسر بچه ای بسیار زود عصبانی می شد. پدرش جعبه میخی به او داد و گفت:

هر بار عصبانی شدی
،میخی بر دیوار بکوب.

روز اول پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید. چند هفته گذشت تا اینکه پسرک  به تدریج آموخت که چگونه عصبانیتش را کنترل نماید. کم کم از تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار  کم  شد و پسرک  فهمید که کنترل عصبانیتش  ساده تر از کوبیدن میخ به دیوار است.

ماجرا را با به پدر در میان گذاشت. پدرش گفت: از این به بعد هر روز که توانست عصبانیتش را کنترل کند، میخی را از دیوار بیرون بکشد.

روزها گذشت و بالاخره زمانی رسید که پسرک همهء میخها را از دیوار بیرون کشیده بود. پدر دست پسر را گرفت و کنار دیوار برد و گفت:

پسرم! کارت را بسیار خوب انجام دادی. اما به سوراخ های دیوار نگاه کن. این دیوار هرگز به حالت سابق خود بر نمی گردد. وقتی تو در هنگام عصبانیت حرفهایی میزنی، آن حرفها ،چنین اثری بر جای می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل دیگری فرو کنی و بیرون آوری. اما هزاران بار عذر خواهی تو فایده ای ندارد. آری جای زخم نشسته بر آن دل، همواره  باقی است. و بدان که زخم زبان به همان اندازهء زخم چاقو دردناک است.


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: پنجشنبه 1388/07/16
پیش کش

بوي باران  ; بوي سبزه ;  بوي خاک

شاخه هاي شسته ;  باران خورده ; پاک

آسمان آبي و ابر سفيد ,  برگهاي سبز بيد

عطر نرگس ,  رقص باد           نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم کبوترهاي مست 

نرم نرمک مي رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار

(همه تقدیم تو بهترینم باد)


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: پنجشنبه 1387/10/12
احساس حباب
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: پنجشنبه 1387/10/12
عشق پاییز

            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: جمعه 1387/09/29
به یاد برکه اشکی

            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: شنبه 1387/09/16
الهم لبیک
سلام.ماه قشنگیه.دلم نیومد نیام.نگم.ماه خرقه پوشی .باده نوشی .معشوقه بازی های عرفانی

در اینجا باده مینوشی                در انجا خرقه میپوشی

در اینجا مردم ازاری                      در انجا در پی یاری

                کجا او از تو خواهد چنین کاری

راستش خیلی خسته شدم.کم اوردم.من کم اوردم .بلند میگم مگه چیه.نوشتم .نه یه دفه حوس کردم نوشتم برا عمره دانشجویی .تازش هم به کسی نمیگم.این قدر هم عرضه دارم که بگم میخوام برم مسافرت.فقط شما میدونید.به شما گفتم چون شما میدونم نمیدونید و نمیتونید خبر چینی کنید.خلاصه ممنون از حوصلتون


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: جمعه 1387/09/15
با تو بودن ارزوم بود تو نخواستی دل ببازی

 

تو نخواستی عاشقونه واسه من رویا بسازی

 

تو نتونستی بفهمی عشق من قد یه دنیاس

 

دل ساده و غریبم حالا دیگه تک و تنهاس

 

لحظه لحظه عبوره لحظه جدائی من

 

لحظه سختی که داره می زنه تبر به این تن

 

لحظه رد شدن از دل لحظه تلخ سکوته

 

لحظه ای که توی دستش سند مرگ و سقوطه

 

به تو دستم نرسید و چشمامو اهسته بستم

 

حیف روزای قشنگی که به پای تو نشستم

 

با تو بودن دیگه رویاس یه خیال پر درده

 

کاش می فهمیدی عزیزم دل من هواتو کرده

            


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: شنبه 1387/07/06
عشق یعنی تک پری!!!!!

            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: جمعه 1387/07/05
یا علی
 

سلام شاید بی موقع باشه .خودم که باهاش حال میکنم

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت زمجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه رادیدم یا علی گفت

علی را ضربت کار نمیشد گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش کنده میشد گمانم آنجا علی هم یا علی گفت


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: دوشنبه 1387/07/01
دریغا که!!!دور!!

دخترك گل فروش سالها در آرزوي خريدن يك كفش قرمزُ بود و پولهايي را كه از فروختن گل هاي مريم به دست آورده بود،در قلك كوچكش جمع مي كرد. آن روز صبح هم مثل هميشه، در فكر و رويايش بود كه ناگهان در اثر برخورد با اتوموبيلي به گوشه اي پرتاب شد. وقتي چشمانش را باز كرد خود را روي تختي سپيد و تميز ديدكه در كنار آن هديه اي قرار داشت. دخترك با خوشحالي هديه را باز كرد٬ يك جفت كفش قرمز بود!!!!! چشمان دخترك لبريز از شادي شد٬ ولي افسوس . . . . . . او نمي دانست كه پاهايش ديگر توان رفتن ندارد.


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: جمعه 1387/06/29
عاشقی
زمان طولاني ميشودبراي کساني که غصه دارند.کوتاه ميشود براي کساني که شاد هستند. دير مي گذرد براي کساني که منتظر هستند زود مي گذرد براي کساني که عجله دارند اما............ ........ اما ابدي ميشود براي کساني که عاشق هستند

            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: جمعه 1387/06/22
یکی بود

یکی بود یکی نبود

یک مرد بود که تنها بود

یک زن بود که او هم تنها بود

زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود

مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود

خدا غم آن ها را میدید و غمگین بود


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: جمعه 1387/06/22
کهنه فروش
5-"کهنه فروش داد میزد.........اسباب کهنه می خریم .........چراغ شکسته می خریم .بی اختیار داد زدم.........اهای اهای کهنه فروش قلب شکسته می خری"

 

خداوند به حضرت موسي :

 

اي پسر عمران! هرگاه بنده‌اي مرا بخواند، آن چنان به سخن او گوش مي‌سپرم كه گويي بنده‌اي جز او ندارم اما شگفتا كه بنده‌ام همه را چنان مي‌خواند كه گويي همه خداي اويند جز من!


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: جمعه 1387/06/08
یاد گرفتن
امشب همه چیز روبه راه است

همه چیز آرام...آرام...باورت می شود؟

 

دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو  "

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !


            نويسنده: ×-(هیش کی)× مورخ: جمعه 1387/06/08
مطالب پیشین  
  :: طراح قالب وبلاگ و سايت ::

  <-postTitle->
 

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie